ای کاش آغوش تو پناهی بود که مرا تا مرز جنون می کشاند که این جنون به از صد عاقلی!!!
کاش آسمان ، چشمان مرا ندید نمی گرفت و باران چشمانم را می بارید...
کاش می شد انگشتان لرزانم را که زیر باران دلم لرزان و سرد است می گرفتی و گرمی دستانت را برای نمردنم به من می بخشیدی. بی تو تمام هستی ام فناست و در اوج نیستی با تو هستم و تو را خواهم ای تمامی آرزوهام. تمام تن مرا همچو رعد و برق به جوش و خروش و حرارت وا می داری زمانیکه به دیدگانم چشم می دوزی...
آسمان چشم مرا چه کسی خواهد شست؟!!
قاصدک

برداشت تصویر:http://www.khaneye-matrook.blogfa.com/